کورش کبیر آسوده بخواب که فرزندانت بیدارند
![]() |
![]() |
![]() |
امروز رفته بودم دانشگاه .دوباره هم عزیزم و دیدم .دوباره هم قلبم به تپش شدید افتاد دوباره هم از خود بی خود شدم.خدایا نمی دونم باید چیکار کنم.مگه عشق حقیقی چیزیه که بشه کتمانش کرد.خدایا نمیدونم شاید وقتی منو می بینه از ظاهر آرومم فکر می کنه که من آدم بی عاطفه ای هستم ولی ای کاش چشم بصیرت داشت و حس درونی نا آرام و پریشون منو می دید. ای کاش که ماهی دل منو که روی شنهای ساحل فاصله ها خیره به دریای طوفانی عشقشه بیاد و برگردونه به اعماق دلش وبهم زندگی دوباره بده.

دوستای عزیزم اگر پیشنهادی دارید که بتونه مشکل منو یه جورایی حل کنه ممنون می شم که کمکم کنید .نمی دونم شاید نظرای شما بتونه رو رفتا رمن طوری تاثیر بزاره که دوباره ما رو به هم نزدیک کنه.

در آستانه سقوط از پرتگاه زندگی قرار گرفتم.یعنی میشه بیاد و دست یاری بهم بده .یعنی می شه همه خاطرات تلخ زندگیم رو تو حضور پر از نورش کمرنگ کنه.میشه بیادو کنارش بشینم به حرف دلم گوش بده منم سرمو بزارم رو پاهاش و نوازشم کنه یعنی میشه که یکی از پنجشنبه شبا به امید جمعه ای پر فروغ سر به بالین بزاریم و بدونیم که فردا خورشیدی که سالها پشت کوه زمان به انتظار نشسته طلوع می کنه.یعنی می شه که عاشقا دیگه یتیم نباشن.

توی آینه خودتو ببین چه زود زود توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه
نزار که تو اوج جوونیت غبار غم بشینه رو دلت یه هو پیرو زمین
گیرتت کنه
منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد
خودش می گفت یه روز میزاره میره خودش می گفت یه روز خاطره هاتو می بره از یاد
آخه دل من دل ساده ی من
تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
آخه دل من دیوونه من
دیدی اونم تنهات گذاشت بعده یه عمر آزگار
دید اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت

فردا می خوام برم نمره هامو ببینم.وای این ترم و ترم گزشترو حسابی گند زدم.تو رو خدا برام دعا کنید.اصلا نمی دونم چرا اشتیاقی واسه درس خوندن ندارم.مامانمم که همش می گه بچه های فلانی الن و بلن.بابا ول کنید به خدا درس خوندن که تنها راه موفقیت تو زندگی نیست.اصل اینجای آدمه باید کار کنه و روشن باشه وای ببخشید شما که فقط مطالبو می خونید منظور از اینجا همون مخ آدمه.ولی یکی از علتاش که نمی تونم خوب درس بخونم واسه اینه که به رشتم زیاد علاقه ندارم.پناه بر خدا ببینیم تا فردا چی پیش میاد.اگر دیدید آپ نکردن بدونید سکته رو زدم.میگم راستی شما هم که بدتون نمیاد حلوای ما رو بخورید
بازم می گم تو رو خدا برام دعا کنید.
بای

کاش می شد که پریشان تو باشم
یا نباشم یا از آن تو باشم
تو چنان ابر طربناک بباری
من همه تشنه باران تو باشم
در افقهای تماشای نگاهت
سبزی باغ و بهاران تو باشم
تا در آئی و گلی را بگزینی
من همان غنچه خندان تو باشم
چون که فردا شد و خورشید کدر شد
من هم از جمله شهیدان تو باشم
تا نفس هست و قفس هست الهی
من شوریده غزلخوان تو باشم
به یاد سلمان هراتی

امروز رفته بودم سر مزار بابابزرگم.خدا رحمتش کنه آدم پر ذوقی بود اصلا شاعر بود.یادمه اون موقع که مریض بود و دوستاش می اومدن عیادتش با هم بصورت شعر صحبت می کردن.یادش بخیر منو خیلی دوست داشت چون اولین نوه پسریش بودم.یادمه وقتی آلبوم عکسای جوونیاشو نگاه می کرد همون موقع از خودش برام یه شعر گفت.شعرش این بود:
به یادگار من ای عکس عمر جاودانی باش
نمونه ای ز رنج و غم و زندگانی باش
در آن زمان که ز قبرم گیاه می روید
تو یادگار من و دوره جوانی باش

آخرین مطالب